تبليغات X
نسخه‌ عرفان‌

بازديد : 268 | تاريخ : 13 مهر 1392 | زمان : 8:30 | نويسنده : ریحانه | نظرات (0)

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


نسخه‌ عرفان‌

سپاس‌ و ستايش‌ نثار حق‌ و اولياي‌ معصومين‌ باد كه‌ هويتشان‌ حكايت‌ موهبت‌ الهي‌ است‌.

انديشه‌، ادراك‌ و شهود بشري‌ گواهي‌ مي‌دهد كه‌ همه‌ي‌ پديده‌ها؛ به‌ويژه‌ انسان‌، ظهور و پديداري‌ از سينه‌ي‌ نزول‌ و صعود هستي‌ است‌.

ديد باز و ديده‌ي‌ صافي‌ چون‌ به‌ چهره‌ي‌ هستي‌ مي‌نگرد، آن‌ را نمودي‌ از ظهور حضرت‌ حق‌ مي‌يابد. با آن‌ كه‌ همه‌ي‌ افراد بشر و صاحبان‌ ملل‌ و نحل‌ درگير شبكه‌ي‌ فكر و انديشه‌ و به‌ نوعي‌ سرسپرده‌ي‌ كفر و ايمان‌ هستند، تنها حكمت‌ و معقول‌ ويژه‌ و قرب‌ ولايي‌ شيعه‌ است‌ كه‌ شكوفه‌هاي‌ شوق‌، عشق‌ و عرفان‌ حقيقي‌ را در دل‌ مي‌پروراند و آدمي‌ را از قيد و بند غير و ديگر بيني‌ و دويابي‌ مي‌رهاند؛ بي‌ آن‌ كه‌ بي‌محابا بر فكر و انديشه‌اي‌ خرده‌ گيرد.

سلوك‌ سالم‌ و وصول‌ حقيقي‌ حق‌ در گرو انديشه‌ و عمل‌ به‌ عرفان‌ قرآني‌ است‌ و ذكر دل‌نواز حق‌، تنها از زبان‌ عارفان‌ راستين‌ شنيده‌ مي‌شود و با شنيدن‌ آن‌ از چنين‌ زباني‌ با عنايت‌ الهي‌، ذايقه‌اي‌ تازه‌ از ملكوت‌: « ما عرفناك‌ حق‌ معرفتك‌ » در باطن‌ آدمي‌ پديدار مي‌گردد.

بحث‌ و گفتار درباره‌ي‌ عرفان‌؛ چون‌ سخن‌ گفتن‌ از باطن‌ جان‌ آدمي‌ است‌، شيرين‌ و شنيدني‌ است‌، ولي‌ كارگشاي‌ دل‌ دردمند و مشتاقِ مهجور نمي‌باشد و وصف‌ عيني‌ و اساس‌ و غايت‌ عرفان‌ را تنها بايد در چهره‌ي‌ همّت‌ عارفِ صاحب‌ تمكين‌ ديد و سر به‌ راه‌ شخصيت‌هاي‌ گوياي‌ فقر و فنا و چهره‌هاي‌ درخشان‌ معرفت‌ و عرفان‌ نهاد.

شناخت‌ عرفان‌ و يافت‌ عارف‌، از بيان‌ و عنوان‌ بر نمي‌آيد و تنها در گرو رؤيت‌ و حضور سالكي‌ دردمند و عارفي‌ بلا زده‌ مي‌باشد. تنها پويندگان‌ حقيقي‌ هستند كه‌ مي‌توانند بيانگر سرّ باطن‌ و راز حق‌ باشند. آن‌چه‌ بعد از طي‌ مراحل‌ صعود بيان‌گر هويت‌ آدمي‌ و اوج‌ عروج‌ حقيقت‌ بشري‌ است‌، همان‌ انديشه‌ي‌ نظري‌ و سلوك‌ عملي‌ عرفان‌ عالي‌ شيعي‌ است‌ كه‌ عالي‌ترين‌ يافته‌هاي‌ انسان‌ و بلندترين‌ قله‌هاي‌ شناخت‌ ربوبيت‌ حق‌ در چهره‌ي‌ عشق‌، معرفت‌، صفا و ولايت‌ مي‌باشد.




عارف‌ از همه‌ي‌ واقعيت‌ها، «حقيقت‌» را دنبال‌ مي‌كند؛ بي‌آن‌ كه‌ خود را درگير «ماهيت‌»، «مفهوم‌» يا عنوان‌ «عدم‌» سازد.

نوشته‌ي‌ حاضر، عرفان‌ و عارفان‌ دل‌ خسته‌ را به‌ شرح‌ مي‌گزارد و چيستي‌ عرفان‌ و كيستي‌ عارفان‌ را بيان‌ مي‌دارد و چندگانگي‌ و تنوع‌ پذيري‌ چهره‌هاي‌ عرفاني‌ را خاطرنشان‌ مي‌سازد و با ديگر چهره‌هاي‌ انديشه‌وران‌ به‌ مقايسه‌ مي‌نشيند و نسخه‌ي‌ شايسته‌ي‌ عرفان‌ را كه‌ همان‌ عرفان‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌ عليهم السلام است‌ و ره‌ يافتگان‌ به‌ آنان‌ كه‌ همان‌ كمّل‌ اولياي‌ خداست‌ مي‌شناساند. عرفاني‌ كه‌ غزل‌ عشق‌ را با خط‌ خون‌ بر صحيفه‌ي‌ عالم‌ مي‌نگارد تا با كنار گذاشتن‌ هرگونه‌ سازش‌، تقيه‌، حيله‌ و توريه‌، حقيقت‌ را از باطل‌ آفتابي‌ نمايد و عاشقانه‌، همه‌ را از ماهتاب‌ نقره‌ فام‌ خود نورياب‌ سازد.

اساس‌ عرفان‌

عرفان‌، يافته‌هاي‌ عيني‌ را بر دل‌ مي‌نهد و حضرت‌ حق‌ را ميزبان‌ خوان‌ غنا مي‌داند و ره‌گشاي‌ دل‌ آدمي‌ بر خلوت‌خانه‌ي‌ محبوب‌ مي‌گردد.

عرفان‌، يافت‌ بي‌پيرايه‌ي‌ حق‌ و حضور آن‌ جناب‌ با هر چهره‌؛ بدور از هر كژي‌، كاستي‌، نقص‌ و عيب‌ است‌.

عارف‌، هويتي‌ رسا و ظهوري‌ تمام‌ از همه‌ي‌ حقايق‌ را بي‌خُلق‌ و خُو و منش‌ و كنشي‌ خاص‌ از خود ظاهر مي‌سازد و در حريمش‌ به‌ فنا مي‌نشيند.

عارف‌، حق‌طلب‌ و حق‌جو در پي‌ وصول‌ حق‌ است‌، بي‌درايت‌ و نهايت‌ و بي‌اسم‌ و رسم‌ و عنوان‌، حق‌ به‌ تمامي‌ بر دل‌ عارف‌ مي‌ريزد و او همه‌ را چهره‌اي‌ رسا و ظهوري‌ گويا از سيماي‌ بي‌تعيّن‌ حضرت‌ حق‌ مي‌يابد. عارف‌ با تلاش‌ و بي‌ تلاش‌، جان‌ خود را از خويش‌ مي‌ربايد و تنها حق‌ را دار و ديار و ديّار و يار و دلدار مي‌بيند و مي‌يابد.

اساس‌ عرفان‌، حق‌ است‌ و عارف‌، بي‌وصف‌ دويي‌ و دور از ذهن‌ و حمل‌ و قضيه‌ و مفهوم‌ به‌ او راه‌ مي‌گشايد. ذهن‌ عارف‌، عالم‌ خارج‌ و انتقال‌ وي‌ ثبات‌ و ثبات‌ او حضور حق‌ است‌ و بس‌.

عرفان‌، عارف‌ مي‌سازد و عارف‌، دل‌ را جلا مي‌دهد و اين‌ دو بي‌قالب‌، حق‌ را عنوان‌ مي‌كنند.

موضوع‌ عرفان‌

داشته‌هاي‌ عارف‌ يافته‌هاي‌ اوست‌ و موضوع‌ عرفان‌ حق‌ و غايت‌ آن‌ نيز حق‌ مي‌باشد؛ بي‌آن‌ كه‌ دور از محضر ظهور و مظهري‌ گردد يا به‌ ظاهر و مظهري‌ انكار داشته‌ باشد. او حق‌ را به‌ اطلاق‌ در هر چهره‌ مي‌يابد و با هر چهره‌ مي‌شناسد و به‌ آن‌ عشق‌ مي‌ورزد. همت‌ عارف‌، ربوبيت‌ حق‌ است‌ و ديد وي‌ عبوديت‌ او. وي‌ جز حق‌ نمي‌جويد و بي‌هر وسوسه‌ي‌ خيال‌ و وهم‌، حضور و وصول‌ حضرت‌ هستي‌ را دنبال‌ مي‌كند.

عرفان‌ و فلسفه‌

عارف‌، نه‌ چون‌ اهل‌ ظاهر به‌ صيد شبكه‌ي‌ واژه‌ و عبارت‌ در مي‌آيد و نه‌ هم‌چون‌ فيلسوف‌ خالي‌ از شهود به‌ بازي‌ با قياس‌ و استدلال‌ سرگرم‌ مي‌شود.

عارف‌، كمال‌ فلسفه‌ را عرفان‌ و عرفان‌ را شكوفه‌ي‌ عقل‌ و عقل‌ را حقيقتِ شرع‌ و شريعت‌ را چهره‌ي‌ گوياي‌ دين‌، قرآن‌ و سنت‌ مي‌داند و ثقلين‌ را اساس‌ ديانت‌ مي‌شناسد و ذهنيت‌ انديشه‌ را وسوسه‌ و حقيقت‌ تفكر و دانش‌ را چهره‌ي‌ ظهور ربوبيت‌ مي‌يابد. ذهن‌ وي‌ همان‌ خارج‌ است‌ و خارج‌ را خالي‌ از كثرت‌ مصداق‌ مي‌داند و همه‌ي‌ پديده‌هاي‌ علمي‌ و عيني‌ هستي‌ را تجلّيات‌ ربوبي‌ آن‌ جناب‌ مي‌يابد. پويندگان‌ اين‌ راه‌ چه‌ بسيار كم‌ و راه‌يافتگان‌ حقيقي‌ و سالكان‌ سينه‌چاك‌ آن‌ يار چه‌ بس‌ اندك‌ هستند: «واحدٌ بعد واحد و واردٌ بعد وارد»؛ هرچند مدعيان‌ آن‌، اندك‌ نمي‌باشند.

يافتن‌، فرياد ندارد. رسيده‌، دعوا نخواهد. او در مرتبه‌ي‌ لا، مقام‌ گزيند و از منزل‌ تستّر و كتمان‌ در عين‌ فقر و فنا، لبيك‌ و بلي‌ سر دهد.

حقيقت‌ و ادعا

رفتن‌ و رسيدن‌، يافتن‌ و بودن‌، با حرف‌ و قيل‌ و قال‌ و نخوت‌ و ادّعا حاصل‌ نمي‌شود. حرف‌، موقعيّت‌ بي‌عار؛ و رفتن‌، كار؛ و رسيدن‌، قرار؛ و بودن‌، فراغ‌ بال‌ مي‌خواهد. نخستين‌ آن‌ دام‌؛ و دومي‌ دانه‌؛ و سومي‌ كام‌؛ و آخري‌ بي‌لفظ‌ و واژه‌ و عنوان‌ است‌ و معنا بر قامت‌ آن‌ كوتاه‌ است‌. آن‌ كه‌ ره‌ يافت‌، فاني‌ و آن‌ كه‌ تعزيه‌ي‌ عرفان‌ و سلوك‌ سر مي‌دهد، عاطل‌ و باطل‌ است‌. در طول‌ تاريخ‌ عرفان‌ و سلوك‌ كه‌ به‌ درازاي‌ حيات‌ انسان‌ است‌، هميشه‌ نااهل‌ و مدعي‌ در مقابل‌ صاحبان‌ حق‌ و اهل‌ اللّه‌ جولان‌ و ستيز بسيار داشته‌ است‌؛ هرچند به‌ كف‌ موجي‌ مي‌ماند كه‌ بزودي‌ فرو خواهد نشست‌ و سرابي‌ است‌ كه‌ تشنه‌ي‌ خام‌ را مي‌فريبد.

عارفان‌ سينه‌ چاك‌ و دل‌ سوختگان‌ آن‌ چالاك‌، همواره‌ زينت‌ بخش‌ تاريخ‌ بشري‌ با يد بيضا، معرفت‌، صفا، شوق‌ و عشق‌ بوده‌اند؛ بي‌آن‌ كه‌ در پي‌ جولان‌ و عنوان‌ باشند.

همّت‌ صاحب‌ انديشه‌ و عقيده‌؛ هر كس‌ كه‌ باشد، كسب‌ كمال‌ و كمال‌ وي‌، كمال‌ خودخواهي‌ است‌ و عارف‌ در پي‌ خراب‌ خويشتن‌ خويش‌ است‌.

همگان‌، كمالِ نفس‌ خويش‌ و اميال‌ و خواسته‌هاي‌ نفساني‌ و استكمال‌ هوس‌هاي‌ خود را خواهانند و عارف‌ تنها خواهان‌ حق‌ مي‌باشد و بس‌.

هر كس‌ در پي‌ يافتن‌ است‌ و مي‌خواهد كه‌ چيزي‌ بيابد و عارف‌ تنها در پي‌ آن‌ است‌ كه‌ در دست‌ داشته‌ي‌ خود را از دست‌ دهد و دست‌ را هم‌ در ره‌ دوست‌ همراه‌ خويشتن‌ خويش‌ بي‌منّت‌ و تفاخر تقديم‌ دوست‌ كند.

همه‌ آبادي‌ خود را خواهانند و عارف‌ خراب‌ خويش‌ و آبادي‌ حق‌. مردم‌ پي‌ اثبات‌ انيّت‌ خويشند و عارف‌ در پي‌ نفي‌ خويش‌؛ هر كس‌ مي‌گويد من‌، و عارف‌ مي‌بيند او. گويي‌ كه‌ همه‌ طلب‌ دارند و عارف‌، بده‌كار است‌. همه‌ مي‌خواهند طلب‌ خويش‌ از حق‌ ستانند و عارف‌ پي‌ آن‌ است‌ كه‌ نفي‌ خويش‌ را در پي‌ رؤيت‌ حق‌ نهد.

همه‌ داعيه‌ي‌ دارايي‌ دارند و عارف‌، بي‌داعيه‌؛ فقير و نادار است‌. هر كس‌ فخر به‌ دارايي‌ خود كند و او فخرش‌ فقر و فناست‌.

غير عارف‌، دارايي‌ خويش‌ را كمال‌ داند و برازندگي‌ و عارف‌ همه‌ را شرك‌ مي‌داند و تازندگي‌.

عرفان‌ و نفي‌ طمع‌

جز محقق‌ سالك‌ و عارف‌ واصل‌ كسي‌ دور از شرك‌ نمي‌باشد. طمع‌ آدمي‌ شرك‌ است‌ و حرصش‌؛ حتّي‌ به‌ كمال‌، نقص‌ است‌ و اين‌ كاستي‌ حدي‌ ندارد و يكسر پي‌ سرقت‌ كمال‌ است‌؛ هرچند آن‌ صاحب‌ كمال‌ حضرت‌ حق‌ باشد و اگر بر فرض‌ محال‌، تصاحب‌ حق‌ براي‌ وي‌ ممكن‌ بود، از آن‌ باكي‌ نمي‌داشت‌؛ در حالي‌ كه‌ عارف‌ دل‌خسته‌، فقيري‌ پاك‌ باخته‌، و دل‌باخته‌اي‌ بي‌طمع‌ به‌ ذره‌اي‌ از ملك‌ حق‌ است‌ كه‌ تنها با عشق‌ در پي‌ انس‌ يار و حضور دلدار است‌. اگرچه‌ همه‌ي‌ اهل‌ نظر چون‌ همگان‌ با يك‌ديگر متفاوتند، در يك‌ معنا يك‌ساني‌ دارند و آن‌ اين‌ كه‌ همه‌ طالبند و براي‌ خويش‌ نيز طالبند و تنها اين‌ عارف‌ سالك‌ است‌ كه‌ طلبش‌ ترك‌ طلب‌ و همتش‌ فقر و غايتش‌ فناست‌ تا يكسر بقاي‌ محبوب‌ را نظاره‌ كند. هر كس‌ ميل‌ و هوايي‌ دارد؛ شهوت‌، شهرت‌، علم‌، كمال‌، دنيا و در نهايت‌، بهترين‌ آنان‌ عقبا مي‌طلبند. عارف‌ امري‌ جز نفي‌ ندارد و تنها اهل‌ حق‌ است‌ و دل‌ از غير بركنده‌ و بي‌دل‌ پي‌ حضور اوست‌؛ بي‌آن‌ كه‌ دام‌ و دانه‌ يا چاه‌ و راه‌ و حور و قصور در نظر آرد.

اهل‌ حجاب‌ با كمال‌ و خوبي‌ خود، به‌ طرح‌ خود سرگرم‌ و با آن‌ مي‌سازند و عارف‌ با نيستي‌ خود، پديداري‌ از مقام‌ اطلاقي‌ حق‌ دارد.

اهل‌ ظاهر؛ هرچه‌ پيش‌ روند بر خودي‌ خود مي‌افزايند و حجاب‌ بر حجاب‌ مي‌نهند و عارف‌ سالك‌ هر چه‌ پيش‌ رود از خودي‌ خويش‌ مي‌كاهد و در پي‌ آن‌ است‌ كه‌ در دنيا و پيش‌ از مرگ‌ و مردن‌، از خويشتن‌ خويش‌ قالب‌ تهي‌ سازد و بي‌خويش‌ در حضور حق‌ درآيد كه‌ حقيقت‌ وصول‌ اين‌ است‌.

هر كس‌ مي‌خواهد حق‌ را با دستاني‌ پر ملاقات‌ نمايد و مؤمن‌ سالك‌ بر آن‌ است‌ كه‌ بي‌دست‌ گردد. هر كس‌ با عمل‌، و عارف‌ با هيچ‌، زيارت‌ حق‌ را خواهد.

او حق‌ را مطلق‌ مي‌يابد و عارف‌ در پي‌ تحقق‌ ديدار چهره‌ي‌ اطلاق‌ است‌. آن‌ كه‌ طالب‌ كمال‌ است‌ جز كمال‌ چه‌ مي‌خواهد؟ كمال‌ چيست‌؟ دنيا! عقبا! يا حور و قصور! هر چه‌ باشد و هر كه‌ باشد، حق‌ واسطه‌ي‌ تحقق‌ آن‌ است‌ و نه‌ اين‌ها واسطه‌ي‌ وصول‌ به‌ حق‌. اين‌ عارف‌ مؤمن‌ است‌ كه‌ در پي‌ تخريب‌ چنين‌ كمالي‌ است‌ و حق‌ را واسطه‌ي‌ تحقق‌ ميل‌ و هواي‌ خود نمي‌سازد و سيرش‌ در پي‌ فناست‌ و غايتش‌ حق‌ مي‌باشد و موضوع‌ سيرش‌ به‌ همّت‌، عين‌ غايتش‌ مي‌باشد.

اهل‌ حجاب‌؛ هرچه‌ پيش‌ روند، حجاب‌ بيش‌تري‌ يافته‌ و از حق‌ دورتر مي‌شوند. اين‌ خودخواهي‌ لحظه‌اي‌ آنان‌ را آرام‌ نمي‌سازد و خدا را نيز براي‌ تحقق‌ آرزوها و اميال‌ دور و نزديك‌ خود مي‌خواهند و در اين‌ ميان‌، حق‌ واسطه‌ است‌ و غايت‌ نيست‌ كه‌ اين‌ خود منتهاي‌ خودخواهي‌ است‌ و مؤمن‌ عارف‌ در پي‌ نفي‌ آن‌ است‌.

قرب‌ عارف‌، بُعد از خويش‌ است‌ و نفي‌ خود را وصال‌ دوست‌ مي‌داند، عارف‌ حق‌ بيند و در پي‌ آن‌ است‌ كه‌ از سر خويش‌ برخيزد.

اين‌ نداي‌ ملكوتي‌ از آن‌ صاحب‌ ملكوت‌ است‌ كه‌ در سير صعود خويش‌ ذكر دل‌ خود را اين‌ گونه‌ زمزمه‌ مي‌نمايد: «وجدتك‌ أهلاً للعبادة‌» بي‌آن‌ كه‌ نور و نارش‌ در نظر آيد.

قرب‌ به‌ حق‌ و عشق‌ به‌ يار و وصل‌ دلدار، او را در تيررس‌ بقاي‌ محبوب‌ ازل‌ قرار مي‌دهد و مي‌بيند آنچه‌ ناديدني‌ است‌ و مي‌رسد آن‌ را كه‌ بايد رسيد. عشق‌ است‌ كه‌ آتش‌ به‌ خرمن‌ دل‌ زند و عصمت‌ را به‌ شوق‌ آرد و از شوق‌ عشق‌؛ و از عشق‌ عشق‌ برآيد تا معصوم‌ نغمه‌ سر دهد: «إن‌ أدخلتني‌ النار أعلمت‌ إنّي‌ أحبّك‌».

چون‌ كه‌ از نورم‌ ساختي‌، اگر در نارم‌ افكني‌، از سرّ دل‌ و عين‌ جان‌ فرياد سر دهم‌: «إنّي‌ اُحِبُّكَ» ، آن‌ قدر «إنّي‌ أحبّك‌» سر دهم‌ تا نار و اهل‌ نار را به‌ شور آرم‌ و ذكر ناريان‌ را « اِنّي‌ اُحِبُّكَ» سازم‌.

منصور، «ليس‌ في‌ جبّتي‌ إلاّ اللّه‌» سر داد، و چه‌ ديد و چه‌ نكشيد تا خسارت‌ جبّه‌ي‌ خويش‌ پرداخت‌ كند. او به‌ نفي‌ افتاد تا چركاب‌ جبّه‌ي‌ اثبات‌ را بر سر دار از سر به‌ در كند. او دلش‌ بي‌بقا بود و زنگار نُمود دلدارش‌ را دور از دار و ديار ساخت‌.

جبّه‌ در اصطلاح‌ عارف‌، نُمود است‌ يا مراد از جبّه‌، جبّه‌ي‌ ذات‌ است‌. «وأدخلني‌ جنّتي‌» حكايتي‌ از آن‌ است‌؛ چرا كه‌ هرچه‌ باشد و نباشد، عارف‌ در پي‌ نفي‌ آن‌ است‌ و جبه‌ نمودار شرك‌ است‌.

از آن‌چه‌ گذشت‌ بخوبي‌ به‌ دست‌ آمد كه‌ ميان‌ روش‌ اخلاق‌ صوري‌ با سلوك‌ عرفاني‌ تفاوت‌ ماهوي‌ بسياري‌ است‌. اخلاقيان‌ در پي‌ زينت‌ نفس‌ خويشند و عارف‌ در پي‌ نفي‌ خويش‌. آن‌ها در پي‌ اثباتند و عارف‌ به‌ دنبال‌ نفي‌. عالم‌ اخلاقي‌ محجوب‌ است‌ و نفس‌ خويش‌ آرايش‌ مي‌كند و عارف‌ در پي‌ وصول‌ صفا و حضور جمال‌ حق‌ است‌ و سِرّ عبوديت‌ و بندگي‌ را به‌ نفي‌ و به‌ رؤيت‌ ربوبيّت‌ و فناي‌ خويش‌ مي‌داند. چنين‌ است‌ كه‌ عرفان‌ دريايي‌ بس‌ ژرف‌ و پر طوفان‌ مي‌باشد و سالك‌، شِكن‌ در شكن‌ موج‌ مي‌نشيند و از اين‌ روست‌ كه‌ جز اهل‌ فقر و فنا و صاحبان‌ درد و سوز و آه‌ و بلا در پي‌ آن‌ نمي‌باشد.

عارفان‌ دل‌خسته‌

سخن‌ از سينه‌ چاكان‌ رند است‌. آنان‌ كه‌ در هر روزگاري‌ كم‌نظير هستند. اگرچه‌ سخن‌ گفتن‌ درباره‌ي‌ حكيمان‌ آراسته‌ و عارفان‌ دل‌خسته‌ روا نيست‌ و تفصيل‌ زوايا و ابعاد گونه‌گون‌ پديداريشان‌ مجال‌ سخن‌ ندارد و اجمالي‌ گزيده‌ كافي‌ است‌.

آنان‌ وارستگان‌ محبوب‌، بازماندگان‌ صالح‌، سالكان‌ بي‌ادعا، تابعان‌ بحق‌، رنج‌هاي‌ گران‌ و گنج‌هاي‌ ماندني‌ هستند.

محققان‌ پر محتوا، دردمندان‌ بي‌آزار، آيينه‌داران‌ ملكوت‌، رودهاي‌ موّاج‌ و آرام‌، صاحب‌ ذهن‌هاي‌ باز و انديشه‌هاي‌ منطقي‌، حكيمان‌ جامع‌، عارفان‌ واصل‌، والهان‌ مشتاق‌، سِرّهايي‌ از سبحان‌، جمع‌هايي‌ از هجر و سوز و درد و فراق‌ و عاشقاني‌ زار و مهجوراني‌ شيدا. آنان‌ شب‌ بيداراني‌ دل‌سوخته‌، بي‌هواياني‌ هوشيار، دلدادگاني‌ بي‌قرار، مجنوناني‌ بيمار و اسيراني‌ به‌ زلف‌ يار گرفتار مي‌باشند.

فقيراني‌ مشهور، غريباني‌ مشكور، دلي‌هايي‌ بي‌زنگار از كبر و عناد، منشياني‌ بي‌پيرايه‌ و مؤمناني‌ به‌ حق‌ و صدق‌ معتقد، و محبّاني‌ به‌ خاندان‌ عترت‌ و طهارت‌ و صاحبان‌ نبوت‌ و ولايت‌ : دل‌باخته‌. حضور آنان‌ شوق‌ و نمودشان‌ عشق‌ و زمزمه‌شان‌: يار، يار.

سوز دلشان‌ را بايد از قدّ خميده‌ي‌ آه‌ پرسيد و درد هجر و فراقشان‌ را بايد از قاف‌ قلب‌ قيامت‌ خبر گرفت‌.

اندكي‌ از نعمت‌هاي‌ حق‌ را هدر نمي‌دهند و بخوبي‌ آن‌چه‌ حضرات‌ معصومين‌ عليهم السلام سفته‌اند، در خود محقق‌ مي‌سازند و ترجمان‌ گوهر كلام‌ ايشان‌ بدور از هر كاستي‌ و دخالتي‌ مي‌باشند.

صاحبان‌ فراست‌ و دقّت‌ در گفته‌ها و گويش‌ خويش‌ هستند. حرف‌ به‌ حرف‌ و جمله‌ به‌ جمله‌ را مي‌پردازند و بجاي‌ آن‌ كه‌ مو از ماست‌ برگيرند، مو از موي‌ بر مي‌كشند؛ بي‌آن‌ كه‌ تاري‌ بازماند و مويي‌ آزرده‌ گردد.

مواهب‌ حق‌ بر آنان‌ بسيار است‌ و ترسيم‌ آن‌ آسان‌ نيست‌. نجابت‌ و سلامت‌ نفس‌ و صفاي‌ باطن‌ خمير مايه‌ي‌ اصلي‌ آنان‌ و عين‌ ثابت‌ ازلي‌؛ و رزق‌، قضا و قدر ايشان‌ است‌.

حب‌ به‌ اهل‌ كمال‌ كه‌ موهبتي‌ الهي‌ است‌ و گوهري‌ است‌ كم‌ياب‌ به‌ ايشان‌ ارزاني‌ داشته‌ شده‌ است‌ و در باب‌ مهر و علاقه‌ و ادب‌ و احترام‌ به‌ دار و ديار و يار و اهل‌ كمال‌ دل‌باخته‌ و سر از پا نشناخته‌اند.

عاشقاني‌ واله‌ و مشتاقاني‌ شيدا كه‌ جاي‌ پاي‌ آنان‌ را بايد بوسيد، نه‌ آن‌ كه‌ تنها بوسه‌ بر دستان‌ مبارك‌ آنان‌ زد.

اينان‌ جامعه‌ي‌ حق‌ مي‌بويند و خرقه‌ي‌ رب‌ بر ديده‌ مي‌نهند و در به‌ در، ديار به‌ ديار؛ در پي‌ يار آشنا، در سير و سفر بسيار مي‌باشند.

سالك‌ مشتاق‌، حبي‌ صادق‌، مهري‌ خالص‌ و علاقه‌اي‌ بس‌ فراوان‌ به‌ اولياي‌ كمّل‌ و صاحبان‌ ولايت‌ عليهم السلام دارد و در اين‌ زمينه‌، مصداقي‌ كامل‌ براي‌ بيان‌ «أحبّ الصالحين‌» مي‌باشد؛ با آن‌ كه‌ خود از تبار خوبان‌ و صالحان‌ مي‌باشد.

آنان‌ لحظه‌اي‌ از عمر گرانبار خود را به‌ بطالت‌ سپري‌ نمي‌سپارند؛ جز آن‌ كه‌ بدن‌ ناسوتي‌ با آنان‌ همراهي‌ نداشته‌ باشد.

از طفوليت‌ تا نهايت‌، شب‌ و روز، زمستان‌ و تابستان‌، تحصيل‌ و تعطيل‌، كوشا و پر تلاش‌ به‌ قدر امكان‌ به‌ دنبال‌ اهل‌ كمال‌ و تحصيل‌ معارف‌ و فضايل‌ مي‌باشند و هرگز در تحصيل‌ و تدريس‌ و تحقيق‌ خستگي‌ و سستي‌ به‌ خود راه‌ نمي‌دهند؛ به‌ طوري‌ كه‌ گويي‌ خوراك‌ آنان‌ كمال‌ و قرارشان‌ كار و وقارشان‌ تلاش‌ مي‌باشد.

آنان‌ راه‌ وصول‌ را با علاقه‌ و شوق‌ و همت‌ تمام‌ دنبال‌ مي‌نمايند و منت‌ و فروتني‌ در مقابل‌ اهل‌ كمال‌ را با شيريني‌ و لذت‌ بر خود گوارا مي‌سازند. توفيقات‌ بسياري‌ با درك‌ محضر اساتيد بي‌بديل‌ و بنام‌ و چهره‌هاي‌ گويا و رسا از كمال‌ و معرفت‌ مي‌برند. هر يك‌ از آنان‌ چهره‌اي‌ زيبا و آيينه‌اي‌ شفاف‌ از عشق‌، صفا، علم‌، معرفت‌ و تحقيق‌ مي‌باشند.

كم‌تر كسي‌ جز اولياي‌ خداوند توفيق‌ حضور مستمر حق‌ را اين‌ گونه‌ مي‌يابد‌ و بخوبي‌ از محضر پر مهر و فيض‌ حضرت‌ حق‌ بهره‌ مي‌برد.

آن‌چه‌ به‌ اختصار گذشت‌، تنها اظهار مهر و محبت‌ به‌ اهل‌ حق‌ مي‌باشد تا راه‌ شناخته‌ و اهل‌ از نااهل‌ بازشناسي‌ گردد.

 

امتياز :


ادامه مطلب | موضوع : عرفان,,
برچسب ها :
,
ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
وضعیت نظر:
کد امنیتی : *


صفحات


درباره ی ما

دراین وبلاگ سعی شده است اندیشه های یکی ازنوادر روزگار یعنی آیت الله نکونام ارائه گردد. آن‏چه در اين نوشته ‏ها مورد اهميت نگارنده بوده، بازسازى مبانى علمى و دينى و پيرايه ‏زدايى كتاب‏هاى اسلامى است كه موجبات ركود و خمودى جامعه‏ى اسلامى را همراه داشته است. هم‏چنين تقويت عوامل جهل‏ زدايى و رفع نواقص و موانع فقهى، فرهنگى، عقلى، فلسفى، عرفانى و اخلاقى در تمامى جهات فردى و اجتماعى كه سبب حيات علمى و دينى هرچه بيش‏تر جامعه‏ى مسلمين مى ‏گردد را امرى ضرورى دانسته‏ اند. بايد گفت اين آثار به نوآورى و گره‏ گشايى در قلمرو انديشه‏ى دينى و بازپيرايى ذخاير فكرى اسلامى در حوزه‏ى معرفت دينى اهتمام دارد و به تحقيق جامع و منسجم زير ساخت‏ه اى انديشه دينى مى ‏پردازد و آسيب‏هاى باور داشت‏هاى دينى را به چالش مى‏ كشاند و به ارايه‏ى راه گذار از بحران‏هاى پيش روى آن مى‏ پردازد و پيرايه ‏زدايى از آموزه‏ هاى دينى و زدودن انحرافات و پاسخ به شبهات را مهم‏ترين هدف خود مى ‏داند و همان‏گونه كه گذشت ،مى‏ توان توليد علم و نوآورى در حوزه‏ى دين پژوهى و پاسخ به نيازهاى جامعه‏ى جوان امروز را از مهم‏ترين ويژگى ‏هاى آن دانست.
پروفایل مدیر
آخرین نظرات
امید
امید میگه :
سلام خیلی زیبا بود ممنون
مسیر معرفت
مسیر معرفت میگه :
سلام خیلی جالب اسم وبلاگ منو شما یکی خوشبختم کاش می فرمودید اهل کجاهستید سری به ما نمیزنی ؟بیا تو مسیر آپم[گل]
تیم طوفان گناوه
تیم طوفان گناوه میگه :
سلام سایت خیلی خوبی داری ومطالب زیبایی هم نوشتی
اگه میشه وبلاگ من رو لینک کن من هم همین کارو میکنم اگه موافق بودی
خبر بده ممنون

میگه :
.
خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
چت باکس

نام :
وب :
پیام :
4+2=:
 
(بارگزاري مجدد)
تبادل لینک
عنوان لينك
توضيحات :
آدرس لينك
كد امنيتي
امکانات جانبی
Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی